تبليغاتX
حوض نقاشی

حوض نقاشی

نقاشی ها والپیپر ها و انیمیشن های فانتزی من

حوض کوچولو خداحافظ

بلاخره تصمیممو گرفتم

دارم از این وبلاگ میرم

البته دارم اسباب کشی می کنم

اینجا هم با همه ی قشنگیاش باقی میمونه

کسی ادرس خونه جدیدمو خواست ایمیلشو بذاره براش میفرستم یا ادرس وبلاگشو

:.......:........:

حوض من پر بود از ماهیان قرمز

حوض من آبی بود

حوض من رنگی بود

حوض من زیبا بود

حوض من پر بود از خاطراتی شیرین

خاطراتی زیبا خاطراتی کهنه

حوض من زیبا می ماند

غم در آن نیست

می برم با خودم غم هایم را

می چینمشان در گنجه ی اتاق فیروزه ای ام

غم در این حوض جا نمی گذارم

حوض من زیبا خواهد ماند

.:خدانگهدار:.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 15:42  توسط نقاش باشی  | 

بودن یا نبودن؟!

قصد دارم از تابستون وبلاگ نویسی را به صورت حرفه ای ادامه بدم یه وب بزنم که هم نقاشی هامو بذارم هم بنویسم احتمالا اینجا را تعطیل می کنم اینجا پر از خاطره های قشنگه برام پر از صداقت بچگی و پر از شور و هیجان با دوستای خیلی خوب نمی خوام صداقت اینجا خراب بشه می خوام یادگاری بمونه

اگه پی گیر این وبلاگ هستید و نظر نمی دید

اگه با این حرکت موافقید یا مخالف

نظر شما معیار انتخاب منه

اینجا را ادامه بدم یا یه وب دیگه بزنم لطفا هر کی این پستو می خونه نظر بده؟


این نقاشیو واسه یکی از دوستای بامرامم کشیدم:))

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 19:41  توسط نقاش باشی  | 

تولدم مبارک

تولدم مبارک :)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 19:13  توسط نقاش باشی  | 

سال نو مباررک

ساااال نوووووووو مبااااااااااااااارررررررررررررررررک

سال ۸۸ هم اومد و رفت و من موندمو حوضم که هفته ای ماهی سالی یه بار یه نقاشی مینداختم توش در سال جدید میخوام همراه با تحویل سال عادت ها و اخلاق بدم را تحویل بدم و به جاش اخلاق ها و عادت های بهتری تحویل بگیرم!

موقع تحویل سال دعا برای ما فراموش نشه


۱.این هم از نقاشیای نوروز امیدوارم خوشتون بیاد نظر در موردشون فراموش نشه اگه نقاشیهامو نقد کنین و نقاط ضعف و قوتشو بهم بگین خیلی خوشحال خواهم شد!

۲.دوستایی که از "گوگل سرچ" تشریف میارن و احتمالا نقاشیا رو ذخیره میکنن یه نظرکی در مورد این چیزی که سیو میکنن بدن به خدا نه خوشه شون تغییر میکنه نه از سهمیه بنزینشون کم میشه

۳.نقاشیا در سایز واقعیشون نمایش داده نشدند برای دیدن سایز واقعی باید سیوشون کنین

و در اخر سال خوب و خوشی برای همه آرزو میکنم انشالله سال ۸۹ سال پرخیر و برکتی واسه هممون باشه

هفت سین

قاصدک

چتر بازی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 18:54  توسط نقاش باشی  | 

life is going on

یه والپیپر فانتزی با یک سبک جدید امیدوارم خوشتون بیاد.

تقدیم به کسایی که سوال زیاد دارن!***ساده وای خوشمزه***

question mark!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 17:33  توسط نقاش باشی  | 

اینم از این

السلام علیک و علی ارواح التی لا اپدیت حتی فی القرن

چوطورییین؟ میبینم که از دل برود هر انکه از دیده برفت جا داره که از همه دوستایی که سر زدن و کامنت دادن ولی من نرسیدم سر بزنمو کامنت بدم یه معذرت خواهی ابدار بکنم باور بفرمایین که به شدت سرم شلوغ بود و فرصت سر خاروندنم نداشتم این ترم پوست انداختم ترم ۱ و اشنایی نداشتن با محیط دانشگاهو از همه بدتر صفری بودن که از هر فحشی بدتره سر و کار داشتن با استادایی مثل استاد خلقتی(بسم الله الرحمن الحیم فووووت) که رس از وجود انسان میکشند(استاد مذکور استاد ریاضی هستند) و البته بی جنبه بازی و به عبارتی صفری بازیه بچه ها.از حق نگذریم همشم بد نبود مخصوصا واسه اکیپ بربچ ما که به ترک دیوارم میخندیدیم و کلا بیخیال دنیا بودیم البته تا قبل از فرجه ها فرجه ها که شد(واسه ما فقط یه هفته) فرجه ها که شد دیدیم ای دل قافل ما که هیچی نخوندیم مثل هویج فقط پا شدیم رفتیم دانشگاهو برگشتیمحالا ما موندیمو ۱۹ واحد. تازه فهمیدیم یا ابوالفضل ۱۹ واحد یعنی چی!!!خلاصه من که یه مدت همچون خر در گل مانده نمیدونسم باید با این درسا چه خاکی به سرم کنم تا اینکه گفتم بابا به جای اینکه کتابا رو ولو کنی ته زمینو هی بزنی تو سره خودت یکیشو دس بگیر بخون خلاصه با هر ببختی که شد خوندیم و با هر بدبختی که شد پاس کردیم و خدا هم کمک کرد و خوب پاس شد با تکنیکه شب امتحانی خوندن از همین ترم ۱ اشنا شدیم(ایرانی باشیو ندونی شب امتحانی خوندن یعنی چی؟). تازه چندتا از درسا نمره ماکس اوردم مثل فیزیک که ۵۳ نفر افتادند و من شدم ۲۰ کلا همه درسا با نمره بالا پاس شد به طرزی که خودم کف بر شدم چون فکر میکردم مشروط میشم.ماجراهایی داشتیم توی بوفه سر کلاس توی سلف توی سرویس کلا ما در تک تک نقاط دانشگاه ماجرا داشتیم. و سیر تکاملی چهره ی دخترا و پسرا هم داستانی بود کلا هفته به هفته پیشرفته تر میشدن این سرعت در تغییر و تحول بچه ها واقعا جای تعجب داشت راستی نگفته بودم که اکثر قریب به اتفاق بروبچ دانشگاه ما اصفهانی هستن ما این ترم شناخت کاملی نسبت به این موجودات به دست اوردیم اینکه اونا ادمای مهمون نوازین خیلی دست و دل بازن خیلی با معرفت و با مرامن ته رفاقتن خیلی با گذشتن چندتا مثال میزنم تا ادعاهای خودمو اثبات کنم یه بار سر کلاس نشسته بودیم استاد واسه حضور غیاب گفت اسمامونو روی یه ورق بنویسیم کنار دستی من که اصفهانی بود اسمشو نوشت و برگه را داد به من منم وسایلم تو کیفم بود اصفهانیه خودکارشم توی دستش بود من خواستم برگه رو با خودکار ازش بگیرم که اسممو بنویسمو خودکارشو بش پس بدم یهو خودکارشو از دسم کشید و گفت:(با لهجه ی فجیع ببخشید فصیح اصفهانی بخونین)"عزیزم خودکارم من باید بت بدم؟"(به مرگ خودم راست میگم) من که اصلا باورم نمیشد همچین حرفی بهم زده تا ۲ دقیقه فکم از جاش تکون نمیخورد و اویزون مونده بود نه اینکه فک کنین اصفهانیا خسیس ان نهههههه اون میخواست به من یاد بده که خودکارم مثل مسواک یه وسیله شخصیه که نباید جز خود ادم کس دیگه ای ازش استفاده کنه یهو دیدی من انفولانزای نوع اچ ای وی داشتم اونوقت این بنده خدا از من میگرفت.یه بار من نشسته بودم بقل دستیم  اسپری زده بود منم شدیدا الرژی دارم و سرفم میگیره به اون یکی بقل دستیم گفتم ببخشید میشه جاتو با من عوض کنی؟ بقل دستیم یه اصفهانی بود گفت نه جامو عوض نمیکنم.من:ببین من اینجا دارم خفه میشم الرژی دارم به بوی عطر اینجا که با جای تو فرقی نداره که یه بزرگی کن جاتو با من عوض کن.اصفهایه:نه.من:چرا؟؟؟؟؟؟اصفهانیه:منم بشینم اونجا خفه میشم.من:به خدا اینجا بمب اتمی منفجر نشده این بابایی که کنار منه بنده خدا عطرش خوشبوهه من بخت برگشته به بوی عطر حساسیت دارم  سرفم میگیره توام مگه حساسیت داری قربونش؟ اصفهانیه:نه ندارم.من:پس جاتو با من عوض میکنی؟اصفهانیه:نه!نه اینکه فک کنین اصفهانیا فک میکنن همه دارن سرشون کلا میذارنا نههههه این بنده خدا قصدش فقط حفاظت از اموال عمومی بود نمیخواست صندلیه دولت الرژی مالی بشه همینهمین دو مورد واسه اثبات همه این صفات کافیه چون ممکنه بچه ها هم این مطلبو بخونن از اتفاقای دلخراش تر حرفی نمیزنم روحیشون خراب نشه خلاصه اینکه ما با وجود این همکلاسیا هیچ غمی نداریم!!!


دو کلمه حرف جدی: به این نتیجه رسیدم که هیچ دوست واقعی توی دنیا وجود نداره...حتی بعد از ۸ سال دوستی با یه نفرم نمیتونی ادعا کنی که دوست جون جونیته چون میتونه مثل اب خوردن همه چیزو فراموش کنه و بره انگار نه انگار که توام یه روز وجود داشتی...نمیدونم میتونین حس ادمو درک کنین وقتی میفهمین که رفیقتون پشت سرت رفته گفته که علت شکستش شما بودین!!!در حالی که تو هر کاری واسه موفقیت دوستت کردی و ۸ سال کنارش بودی.اره به همین راحتی میشه یه دوستیه ۸ ساله رو تو یه شب و توی یه لحظه تموم کرد......دوستی یه دروغه خودتونو گول نزنین...دیگه نمیخوام به کسی وابسته بشم یا با کسی صمیمی بشم چون اگه موفق بشن میگن خودم تلاش کردم ولی اگه...میگن دوستم باعث شد...ولی یه خدا اون بالاس که همه چیو میبینه همه تهمتا و همه دروغا و خیانتا....


و اما نقاشیاااا یه دوست قدیمی این چند روز پیش بهم گفت خفمون کردی از بس نقاشیه عشقولانه و پسر دختریو... کشیدی بابا من چی کار کنم ملت میگن بکش ماهم میکشیم اگرنه منو چه به این کارا حالا به مناسبت ولنتاین دیگه خداییش نمیشد نکشم ملتو چند ماهه بشون قول دادم که میکشم نمیشد دیگه این عشقولانه هه واسه ولنتاینه تقدیم به اونایی که دارناونایی هم که ندارن این خریه که دم در همه جفتک میندازه بلاخره نوبت شما هم میشه. یکیم مثه من که اصلا این قرتی بازیا بش نیومده بهتره بره سراغ نقاشیه دومی. اینم به سفارش یکی از دوستان که گفته بود پسر بکشم کشیدمکلا سبک این جدیدا یه نمه متفاوت شده امیدوارم لذتشو ببرینامیدوارم پست بعد در همین سال باشه و تا اونوقت من زنده باشم تا پست بعد خدانگهدار

 =)

هر دو نقاشی تکنیک با فتوشاپ و با قلم نوری کشیده شده اند.

پروانه بازی

برای ديدن سایز واقعی نقاشی ها را سیو کنین.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 19:24  توسط نقاش باشی  | 

و بلاخره سلام دانشگاه....

الو سلام

ـ الو؟ چی کااااااااااااااااار کردیییییییی؟

به جان خودم من کاری نکردم

ـ کنکورو میگم خره

هان؟رتبمو که گفتم بهت

ـ میگم کجا قبول شدی

بابا گفتم که جوابا که اومد بهت خبر میدم کچل کردی منوووووووو

ـ عه عه ادمم انقد پرت؟جوابا رو زدن تو سایت دیوانه هنوز نرفتی ببینی؟

چیییییییی؟جدیییییییی؟کی؟مادر جااااااااااااااااااان

ـ برووووووو ببییییییییییییییین......(حرفای رکیک)

بوق بوق بوق(دوستمان قطع میکنه)

کانکت میشویم.به سایت سازمان سنجش کشور خوش امدید!!!ورود کد رهگیری....شماره داوطلبی را اشتباه وارد کرده ایدیه بار دیگه وارد میکنم>>>پیج کن نات بی دیسپلیحس میکنم تو قطب جنوبم از نوک بینی تا شست پام منجمد شده دستام داره میلرزه برای کاهش استرس دست چپمو تا مچ میکنم تو حلقم و گاز میگیرم...یه بار دیگه کانکت میشم ورود شماره داوطلبی...اینتر...سایت در حال لود شدنصفحه باز میشه>>>مهندسی صنایع دانشگاه فنی مهندسی"...."

دست چپمو از تو حلقم درمیارم چشمامو میمالم دوباره نگاه میکنم"مهندسی..."یکم مکث...ععععععرررررررررررررررررررر قبول شددددددددددددددددددددددددددددددددددددم مامانم در حالی که رنگش پریده شیرجه میزنه تو اتاق:کی کجا کی مرده؟ـمن با یک حرکت اکروباتیک قصد میکنم که بپرم تو بقل مامانم ۱.۲.۳...بوووووف با مخ میام رو زمین چون میز کامپیوترو جلوم ندیدمو پام گیر کرد به اون.مامان:صد بار بت گفتم اینجا جنگل نیست توام کانگورو نیستی بچهحالا زنده ای مامان جون؟من:قبول شدمممممممممممممممممم....سراسری....روزانههههههه

این داستان روزیه که جوابا اومدبلاخره ماهم دانشجو شدیمامیرکبیر قبول نشدم ولی جایی که قبول شدم حمایت علمیش از دانشگاه شریفهیعنی استادامون استادای شریفنبلاخره کنکور تموم شدبلاخره از دبیرستان زدیم بیرونبلاخره ۱۸ سالم شدبلاخره سلام زندگیدانشگاااااااااااااااااااه

مروری بر انچه گذشت(پرویوسلی ان لاست)

........................................................................................................................................

پارسال اینوقتا تازه داشتم واسه کنکور شروع میکردم به خوندن خیلی جوگیر شده بودم و با چیزایی که تو سه سال دبیرستان نخونده بودم داشتم حال میکردم...صبح تا شب هی خرای بیچاره رو میزدم

خر بزن کوزه سفالیت به در بزن...

روزها و شبها گذشتو گذشت خرها چاقو گنده میشدن و من ضعیفتر و ناتوان تر...کم کم به جای اینکه من خرا رو بزنم خرا شروع کردن به من فشار اوردن...اتاقم بیشتر شبیه میدون جنگ شده بود منم شبیه سربازای جنگ جهانی دوم...گویی در اتاقم بمب اتم منفجر شده بود و این هر بیننده ای رو متحیر میکرد...

برو درس میخوان مگو چیست درس که سرمایه ی ویرانیست درس

خلااااااااااصه بلاخره روزایی رسید که کتابا بود ولی خواننده ای نبود تست بود ولی تست زنی نبود...خر بود ولی زننده ای نبود...خرزن قصه ما کم اورد و زد به کویو برزن...حس میکرد توسط همه کتابا و تستا و معلماو....احاطه شده و جایی برای فرار نیست...

الان میایم میخوریممممتتتتتتت

تا اینکه روز موعود فرارسید...روز کنکور انقدر من تستای نامردو زدم و انقدر تستای نامرد منو زدند که هردو از نفس افتادیم و نقش زمین شدیم هیچ کدوممون نمیدونستیم کدومامون برنده شدیم من یا تستا؟خلاصه بعد از سه ماه سماق مکیدن داور مسابقه برنده مسابقه رو اعلام کرد پس شد انچه شد(فوقع ما وقع)

 دستا بالا والا بی حرکت

بای بایییییی کنکووووووووووووووووووووووووووووووووور شاخت کو غول غولکمنو زدی بچه پرروووووو جرات داری بیا جلوووووووووودسسسسسسسسس دسس

چند روز پیش تسلیحات مورد استفاده واسه به خاک مالیدن پوزه کونکورو بایگانی کردم

انقد خاک بخورید تا جان مبارکتان دربیاد

*پاورقی:کتاب "لذت نقاشی" این وسط بی تقصیره و فقط نقشش این وسط نگهبانی از بقیه کتاباس

..........................................................................................................................................

تازه اول راهه وارد یه عرصه جدید میشم این اراجیفی که گفتم فقط محض خالی نبودن عریضه بود خودمم میدونم کنکور قبول شدن کار شاقی نیست(واسه من بود البته)خواستیم دوره همی یکم بخندیمخداوند به کنکوریای امسال صبر عاجل عنایت فرمایدراستی دوست گرامی مرضیه خانم گفتش که اونم قبول شده بابلسر(صفاسیتی)از دوستای قدیمی نتی هستند ایشون. قبولیت مبارک مرضیه جان خوش بگذره کنار دریا

...........................................................................................................................................

و حالااااااااااااااا سلااااااااااااااااااااااااااااااام دانشگاااااااااااااااااااااااااااااااااااه

فحش دادی؟گفتی ترم اولیه جوگیر؟خودتیمن کجا جوگیر شدم من بچه به این خونسردیترم بالایی ها به خودتون بخندید دهه

ترم بالاییها به خودشون بخندند دهه...

*پاورقی:freshman:ترم اولی

.......................................................................................................................................

یه چیزایی رو اینجا مینویسم که بعدها یادم نره.

۱.هیچ وقت مغرور نشو همیشه بدون بالاتر از تو زیاده

۲.هیچوقت وقتی ترم بالایی شدی به کنکوریا نگو "کنکور قبول شدن اسونه اگه بیای درسای مارو بخونی دیگه به درسای دبیرستان نمیگی سخت"هر دوره ای سختیای خاص خودشو داره

۳.هیچوقت به کسی زخم زبون نزن

۴.وقتی ترم بالایی شدی ترم اولیارو اذیت و مسخره نکن

۵.وقتی ترم بالایی شدی اگه یه ترم اولی ازت کمک خواست خودتو نگیر و با اکراه جوابشو نده و کمکش کن

۶.یادت باشه الان دیگه هر سفوری مهندسه هدف تو به گرفتن مدرک کارشناسی محدود نمیشه

۷.باسواد شدن ارزشمندتر از شاگرداول شدنه

۸.هرچی بشه خواست خداست و خواست خدا مصلحت بندست

..............................................یاحق....................................................................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:47  توسط نقاش باشی  | 

بازگشت به جمع زنده ها

سلام دوستااااااااااااااان بلاخره اومدم بعد از عمری...پوست انداختم تو این مدتخیلی دوران سختی بود بره دیگه برنگردهدچار دپرشن حاد شده بودم....به این کنکور عهزندگیمو تباه کرد!!! بیخیال درموردش حرف نزنم بهترتره.راستییییییییییییی قلم نوریییی خریدددددددددددددددم بلاخره خریدممم بزن به افتخارررررررررررررم.اقا کنکور قریحه ادبیمو خشکوند بر پدرشالان نمیدونم چی بنویسم قبلنا خود به خود مینوشتم ولی الان...هییی روزگااااااااااااااار...رتبم در بازه ۵ تا ۶هزار شد به درک سیاه دیگه شد دیگه چی کارش کنم؟خودمو بکشم؟حیف زندگیم نیست بخوام تباهش کنم به خاطر یه رتبه؟!هووم یادش بخیر دوران خرزدن من که واقعا نمیدونم زیاد خوندم یا کم...وقتی خودمو با بقیه مقایسه میکنم که هر شب فیلممو میدیدم هر روزم ۲ ساعتی میومدم نت مهمونیارو هم میرفتم نسبت به دوستاییم که خودشونو حبس کرده بودن تو خونه میبینم همچین زیادم نخوندم که الان افسوس بخورم ولی وقتی خودمو با خودم  مقایسه میکنم یعنی با سالای قبلم که در واقع هیچی نمیخوندم میبینم چرا خداییش خوندم امسال خوب من عمومیا رو گند زدم اختصاصیام خوب بودحداقلش ریاضیم قوی بود...لا الله الا الله هی میخوام حرف نزنما مگه میشه...بذارین یه موضوع پیدا کنم...هوم...searching>>>>>warning searching is failed...اخ یادم نبود همین صبح بود مغزمو ریفرش کردم ولی چون سرعتا خراب بود وست اونجا دی سی شد همه اطلاعات مغزم پرید بنابراین فعلا موضوعی برای فک زدن یافت نشد ایشالا تو پستای بعدیخوب بگذریم این نقاشیه جدیدم اولین نقاشیه که با قلم نوری کشیدم چون قلقش هنوز درست دستم نیومده زیاد خوب نشده چقدرم که موضوعش به ماه رمضون میخوره

واسه اون دو تایی که خودشون میدونن


<<<<دعوتنامه>>>>

دوستای عزیزم از اونجایی که ماه رمضون شروع شده و همه دارن سعی میکنن بهتر از قبل بشن ما نیز به خودمان اجازه دادیم بعده عمری تحولی در زندگیمون ایجاد کنیم و اندکی ادم شیم واسه همین ابتکار به خرج دادم و خواستم یک قدم بر سر وجود بنهم و شروع کنم به قران خوندن تا اگه خدا بخواد تا اخر ماه رمضون قرانو ختم کنم البته این اولین باریه دارم یه همچین کاری میکنم و امیدوارم خدا همتشو بهم بده خواستم دوستامم تو این کار شریک کنم اگه شما هم تا حالا از این کارا نکردین بسم الله واگه کردین بازم بکنین تا ما اماتورا هم از تجربیاتتون مستفیذ شیم خلاااااااااصه اینکه هرکی الان این پستو داره میخونه و دوست داره توی این کار سهیم بشه من با اغوش باز ازش استقبال میکنم نحوه کارمون به این صورته که هر کس که میخواد شرکت کنه یه جزئه قرانو انتخاب میکنه و توی قسمت نظرات اعلام میکنه که کدوم جزئو میخواد بخونه میتونین بیش از یه جزئم انتخاب کنین ولی حداقل یه جز باشه بعد این یه جز یا بیشترو تو ایام ماه مبارک میخونینش هیچ محدودیتی وجود نداره اگه مثله من اماتورید و روخونیه قرانتون ضعیفه میتونید معنیشو بخونید فقط مهم اینه که بخونینش و همینطور توجه کنین جزئی که انتخاب میکنین کس دیگه ای قبلا انتخاب نکرده باشه من خودم اسامیه کسایی که میخوان هر جزئو بخونن توی پستم مشخص میکنم .

کسایی که خودشون بلاگرن اگه این موضوعو تو بلاگشون مطرح کنن و دوستاشونو دعوت کنن خییییییلی خوشحالم میکنن این کار فقط واسه خودتونه تا با هم یه کار خوب انجام داده باشیم.

بازم از همتون تشکر میکنم و امیدوارم منو تنها نذارین


<<<اسامیه دوستای گلی که اعلام امادگی کردن>>>

جز اول:خودم

جز دوم:مهشید جونم

جز سوم:دریای عزیزم

جز چهارم:ابجی بزرگه

جز پنجم:انیس عزیزم

جز ششم: سحر گلم

جز هفتم:دوست جون جون جونیه عزیزم

جز هشتم:خودم

جز نهم:اقا پویا

جز دهم:خودم

جز یازدهم:خودم

جز دوازدهم:خودم

جز سیزدهم:خودم

جز چهاردهم:خودم

جز پانزدهم:اقا مصطفی

جز شانزدهم:خودم

جز هفدهم:خودم

جز هجدهم:خودم

جز نوزدهم:خودم

جز بیستم:خودم

جز بیست و یکم:خودم

جز بیست و دوم:خودم

جز بیست و سوم:خودم

جز بیست و چهارم:خودم

جز بیست و پنجم:خودم

جز بیست و ششم:خودم

جز بیست و هفتم:ساقی عزیزم

جز بیست و هشتم:خودم

جز بیست و نهم:فاطمه جون 

جز سیهم:مامان ساقی جون

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:57  توسط نقاش باشی  | 

اظهار وجود

به زودی میام با نقاشیای

 

جدید رنگی!!!دوستای خوبم

 

 منتظرم بمونین...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:36  توسط نقاش باشی  | 

و این هم از...

سلام...

و انگاه که نیشخندها لبخندها قهقهه ها در هم میامیزد و انسوی حقیقت غول سیاه شکست رخ مینماید هنگامی که ارزوهایت چیزهایی که هزاران بار در شب از جلوی چشمانت میگذرند یکی یکی تباه شود و هنگامی که بار غم سنگینی که بر دوشت سنگینی میکند در میان لبخندهای مردمان دون محو شود شاید معنی حقیقت را بفهمی ایا حقیقت تباه شدن تلاش های ادمی برای رسیدن به هدفی ست که شاید چندین سال بعد به ان بخندی؟ایا حقیقت لبخندهای کنایه امیز دختر خاله خاله پسر عمه و دختر عمه... است که گویی شکستت موجب شادیه انهاست ایا حقیقت دعاهای هر روز مادریست که هر روز برایت میخواند و پس از شکستت زاری میکند؟ سخت است تاب اوردن زیر حجم عظیم سختی ها و یا چسباندن خنده های تصنعی بر روی لبهایی که چیزی برای گفتن ندارند....!!!...

خداوندا گاه در کارهایت در شگفتم که چگونه...نمیدانم ... من بنده ی پست فرومایه ات از مصلحت چیزی نمیدانم...در این میان شاید توکل می باید...هیچگاه نخواستم کسی را ازرده کنم اگر چه همه در جهت ازرده شدنم پیاپی سوزن در جگرم فرو میبرند....

.....چه قدر سخت است محصور شدن زندگی ات در میان حصار سرسخت چهار گزینه.......

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:32  توسط نقاش باشی  |